پارت هفتاد و نهم :


دیلان در حالی که دو آبمیوه در دست دارد می‌آید و کنارش می‌نشیند، یکی از آب‌میوه‌ها را به طرفش می‌گیرد.
_ حالا که می‌خوای به گریه‌کردن ادامه بدی بخور که اشکت خشک نشه!
با چشمان قرمز نگاهش می‌کند.
_ الان وقت شوخیه؟
دستش را عقب می‌کشد و کلافه سرتکان می‌دهد.
_ شوخی نبود، تیکه بود! آخه انتظار داشتم قوی‌تر از اینحرفا باشی...
دوباره آبمیوه را به طرفش می‌گیرد.
_ خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    پدرش،خوب میشه یانه🙏😑

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ببخشید کی بیمارستان بود،یادم رفته؟یادمم نیس پارت چندم بود برم باز بخونم

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    پدر روجا

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!